کشت و کار من
ریحانی (ریحونی) بود که به ملت می دادیم و می خوردن. ماه رمضان ما را پوشش داد ...
جدیدا یه خورده متفاوت تر دارم کشت می کنم ، رفتم سراغ باقلا و اسفناج و شوید و کاهو. این کاهو که انگار نه انگار من بذر پاشیدم و دارم آب می دم بهش . ولی باقلا و شوید و اسفناج یه حرکت هایی زدن و یه خودی نشون دادن . :D
صبح که می خوام برم سرکار یه نگاهی بهشون می ندازم .... از سرکار که بر می گردم هم یه سری بهشون می زنم ...یه احساس خوبی داره .. حس این مزرعه دارها ....
اصن کی گفته حیاط خونه را موزاییک و سنگ فرش کنند ... من الان می خوام مرغ و خروس بگیرم نمی شه ...
یه درخت پرتقال هم داریم . که فکر کنم اولین محصولش را با تولد ندیده یا نتیجه ام بتونم مصرف کنم . کلا 30 سانت (لطفا دهنتون را پر کنید و بخونید) سی سانت ارتفاع داره ...
تا اینجای کار به این مرحله از رشد رسیدم :
روزگار نوشت : قلبها دریچه نفوذند و آنکه صادقانه نفوذ می کند پایدارترین مهمان است ...
جوابیه نوشت : من به یاد ندارم هیچ وقت به هیچ کس توهینی کرده باشم . لطفا با دلیل و مدرک حرف بزنید.باتشکر